تبلیغات
صبح صادق - بسم الله الرحمن الرحیم
 
 
 


اللهم عجل لولیک الفرج

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

رسول اکرم(ص) فرموده اند:    کُلُّ امر ذی بالٍ لَم یُبدَأ فیهِ بِبِسمِ الله فَهُوَ أبتَرُ.


                             هر کاری که بنام خداوند شروع نشود ناقص و بی نتیجه خواهد ماند.

                                                                                       الکشاف ، ج 1 ، ص 3                      

  بسم الله و کسب فهم

یکی از شاگردان شیخ انصاری رحمه الله علیه می گوید: چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ گشتم، برای تکمیل تحصیلاتم به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس شیخ حاضر شدم اما از مطالب و درس شیخ هیچ نمی فهمیدم خیلی به این حالت متاثر شدم تا جایی که به حضرت امیرالمومنین علی(ع) متوسل شدم.
شبی در عالم خواب خدمت آن حضرت رسیدم و حضرت علی(ع) بسم الله الرحمن الرحیم را در گوش من قرائت نمودند.
چون صبح شد در مجلس درس شیخ حاضر شدم، درس را فهمیدم، کم کم جلو رفتم پس از چند روز به جایی رسیدم که در مجلس درس حاضر می شدم و صحبت می کردم. روزی از زیر منبر درس با شیخ بسیار صحبت نمودم و اشکال گرفتم.
آن روز پس از ختم درس خدمت شیخ انصاری رسیدم، شیخ آهسته در گوش من فرمود: آن کس که بسم الله را در گوش تو خواند تا والضالین را در گوش من خواند.
این بگفت و برفت. من از این قضیه بسیار تعجب کردم، فهمیدم که شیخ دارای کرامت است، زیرا تا آن وقت به کسی این مطلب را نگفته بودم.
زندگی علماء-ص116

                              بسم الله گفتن و نسوختن در آب جوش

در صدر اسلام، گروهی از مسلمانان توسط رومیان در جنگی اسیر شدند، یکی از قهرمانان لشکر روم که آنها را اسیر کرده بود، به پادشاه روم گفت: در میان این گروه مسلمانانی که اسیر نموده ایم، مردی است که فوق العاده دلیر و شجاع می باشد.
پادشاه گفت: او را حاضر کنید تا من او را ببینم.
مقابل تخت و بارگاه پادشاه روم را با یک سلسله جواهرات و … طوماری قرار داده بودند که هر کس نزد او می رفت می بایست بصورت خمیدگی (مانند کسی که در نماز به رکوع رفته) که یک نوع تعظیم می باشد به حضور او برود.
همینکه آن مرد مسلمان را احضار کردند و او از تشکیلات و تشریفات مزورانه آنان با خبر گشت، گفت: ممکن نیست که من مانند کسی که در حال رکوع می باشد بر پادشاه وارد شوم، من از سرور مسلمانان محمد بن عبد الله ص خجالت می کشم که مانند رکوع کننده حضور کافری وارد شوم.
هنگامی که، پادشاه از جریان مطلع شد، گفت: آن سلسله جواهرات و … را بردارید تا آن مسلمان بنزد ما بیایدمامورین آن سلسله را برداشتند، مسلمان با هیبت و وقار بر پادشاه وارد شد. پادشاه با او از هر دری سخن می گفت و صحبت و گفتگو به طول انجامید. پادشاه روم گفت: دین ما را بپذیر تا (قسمتی) از فرمانداری و حکمت روم را به تو واگذار کنم تا آنچه دل تو بخواهد انجام دهی
مرد مسلمان گفت: وسعت کشور روم نسبت به تمام دنیا چه اندازه است؟
پادشاه روم گفت: به اندازه یک سوم یا یک چهارم دنیا است.
مرد مسلمان گفت: اگر تمام دنیا را پر از طلا و جواهرات کنی و به من ببخشی به عوض شنیدن اذان یک روز، من آن دنیای کذایی را قبول نمی کنم.
پادشاه روم گفت: اذان چیست و منظور تو چه می باشد؟
مرد مسلمان گفت: جملات اذان عبارت است از اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله
پادشاه روم گفت: حب و علاقه محمد(ص) در قلب این مرد ریشه دوانده و ثابت است و ممکن نیست در این ساعت از دین خود برگردد. سپس پادشاه روم دستور داد یک دیگ بزرگی از آب نموده، و روی آتش بگذارند تا هر زمان آب آن غلیان پیدا کرد و جوشید، مرد مسلمان را در میان آن بیندازند، پس از جوشیدن آب، آن مرد مسلمان را در میان آن بیندازند، پس از جوشیدن آب، آن مرد مسلمان دلیر و شجاع را در میان آب انداختند او در همان حال گفت: بسم الله الرحمن الرحیم و از یک طرف وارد شد و از طرف دیگر به قدرت خداوند به سلامتی خارج گشت! حاضرین همه تعجب کردند و انگشت حیرت به دهان گرفتند
پادشاه گفت: به من سجده کن تا تو را و آنان که با تو اسیر شدند همه را آزاد کنم.
مرد مسلمان گفت: سجده در دین ما برای غیر خدا جایز نیست.
پادشاه گفت: دست مرا ببوس، تا تو را و همراهان تو را ازاد کنم.
مرد مسلمان گفت: دست بوسیدن جایز نیست مگر دست پدر و یا پادشاه عادل و یا استاد و معلم.
پادشاه گفت: پیشانی مرا ببوس تا تو و هم کیشان تو را آزاد کنم.
مرد مسلمان گفت: این کار را به یک شرط می کنم.
پادشاه گفت: هر طور که می خواهی بجا بیاور. در این هنگام، مرد مسلمان برای آزادی خود و همراهانش، با سیاست جالب و زیبنده ای این دستور را بدین طریق انجام داد.
آستین خود را به پیشانی پادشاه گذارد و پیشانی او را به نیت بوسیدن آستین بوسید.
پادشاه، وی و همراهانش را با بخشیدن اموال بسیار آزاد کرد و برای رئیس مسلمانان نوشت: اگر این مرد در کشور ما و معتقد به دین ما می بود ما تا سر حد پرستش به او اعتقاد پیدا می کردیم.
الدین فی قصص، ج1، ص25



[ ]
ن : مشتاق
ت : دوشنبه 24 مرداد 1390
 
 
 
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.