تبلیغات
صبح صادق - ساسانیان پس از آشنایی با معارف اسلام، آن را با رغبت پذیرفتند
 
 
 


اللهم عجل لولیک الفرج

ساسانیان پس از آشنایی با معارف اسلام، آن را با رغبت پذیرفتند

                                   

در تواریخ نوشته شده است که حدود جمعیت ایرانیان در زمان ساسانیان، بالغ بر ۱۴۰ میلیون نفر بوده است که در میان آنها سپاهیان بسیاری وجود داشته است.[۱] کشور ایران در زمان حکومت ساسانیان در گسترده‎ترین و پهناورترین حد خود بود. از هند گرفته تا شمال آفریقا؛ از آسیای میانه گرفته تا خلیج فارس و یمن؛ همه و همه گستره ایران بود.

سوالی که شاید در اذهان چراغش روشن باشد این است که "چگونه شد که ایران مقتدر ساسانی، به دست عده قلیلی مسلمان که در خوشبینانه‎ترین حدش، به ۶۰ هزار هم شاید نرسند، شکست خورد و فتح شد؟"


درست است که قدرت ایمان و اعتقاد مسلمانان، عنصری عظیم بود که انگیزه والایی به آن‌ها می‎داد، لکن این عنصر به تنهایی نمی‎توانست کارگر باشد؛ خصوصا اینکه سپاه ایرانیان در بهترین شرایط امکانات پشت جبهه‎ای و خط مقدم جبهه‎ای بودند.

ایرانیان همان‎هایی بودند که رومیان را به زانو درآورده بودند و غیر از آن دو ابرقدرت برتر، هیچ حکومت مستقل دیگری وجود نداشت. برفرض وجود نیز، یا باج دهنده به یکی از این دو دولت بودند یا پشتیانی شونده توسط یکی از این دو.

اگر فقط قرار بود عنصر "ایمان" برای پیروزی در جنگ کارساز باشد، حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) به همراه یاران اندک خود در کربلا که در بالاترین درجه از ایمان بودند، در اندک زمانی به شهادت نمی‎رسیدند. البته منکر این عنصر هم نیستیم؛ لکن فرق است بین اینکه بگوییم: "فقط عنصر ایمان مسلمانان را پیروز کرد"؛ و اینکه بگوییم: "دلیل شکست ساسانیان غیر از ایمان مسلمانان، عوامل دیگری نیز بود".

برای رسیدن به جواب صحیح، بهتر است کمی به تاریخ مراجعه کنیم و جامعه ایران را مورد مطالعه قرار دهیم.

جامعه ایرانی زمان ساسانی، به دین زرتشت معتقد بود؛ لکن موبدان زردشتی بسیار متعصبانه و خشک با مردم برخورد می‎کردند و نارضایتی ایرانیان را موجب شده بودند. تا حدی که سربازان ایرانی در جنگ با مسلمانان، با بی‎میلی و بی‎رغبتی می‌جنگیدند؛ حتی در مواردی به مسلمانان راه و چاه را نشان می‎داند.

این نارضایتی از کجا سرچشمه می‎گرفت؟

جامعه ظالمانه و شدیدا طبقاتی ایران از سویی و ظلم مضاعف طبقه اشراف، نسبت به ملت از سوی دیگر و نیز تعصب موبدان زردشتی در قبال سایر ادیان آن زمان، مانند مانوی و مزدکی و عرفای مسیحی، همه و همه در ایجاد این نارضایتی اثر داشت.

البته از آنجا که بعضی از فرماندهان سپاه اسلام در حمله به ایران، کسانی نبودند که اسلام را به درستی بشناسند، عده‎ای از مسلمانان نا آگاه مرتکب خشونت‎هایی می‎شدند که گاه بوی وحشی‎گری می‎داد.
به طور مثال وقتی یک ایرانی اسیر می‎شد، بعضی از اعراب مسلمان، از روی عصبیت و تعصب به قدری با وی بد رفتاری می‎کردند که به هیچ وجه چنین چیزی مورد تایید اسلام و پیامبر اسلام و اوصیای برحقش (علیهم السلام) نبود.
نوشته‎اند: «سعید بن مرزبان از شخصی که از قبیله عبس است نقل می‎کند که وقایع دردناکی از فتح ایران را بخاطر دارد. او می‎گوید: بلا و مصیبتی بر ایرانیان وارد شد که تاکنون هیچ قوم و ملّتی به آن مصیبت گرفتار نشده‎اند. بعد از اینکه لشکر ایران شکست خورد و به دست سپاه عمر گرفتار شدند کارشان به آنجا رسید که یکی از سپاهیان عمر یک ایرانی را به جانب خود می‎طلبید، وقتی پیش می‎آمد و جلوی او می‎ایستاد گردنش را می زد! یا یکی از سپاهیان عمر یک ایرانی را نزد خود می‎طلبید، وقتی پیش می‎آمد اسلحه او را می‎گرفت و با همان اسلحه او را می‎کشت. بالاتر از این مصیبت اینکه سپاهیان عمر دو نفر را فرا می‎خواندند و به یکی دستور می‎دادند رفیقش را بکشد».[۲]
البته همه نیک می‎دانیم که این گونه وحشی‎گری‎ها بر خلاف تعالیم مقدس اسلام محمدی (صلی الله علیه و آله و سلّم) بود. برخورد با اسیر را باید از امیرالمومنین علی (علیه السلام) آموخت که به امام حسن (علیه السلام) توصیه موکد فرمود: «او را طعام و آب بده و دست و پای او را در زنجیر مکن و با او رفق و مدارا کن».[۳] شما این رفتار را با رفتار عده ای از مسلمانان نا آشنا با معارف اسلام که دست خود را از دامان اهلبیت (علیهم السلام) کوتاه کرده بودند، مقایسه فرمایید.

چنین جنایاتی هولناک در اسلام بی‎سابقه است و اتفاقا در زمان کسانی اتفاق افتاده است که داعیه گسترش اسلام به شرق و غرب را داشتند. واقعیت این است که بایستی فاتحان مسلمان، عمل پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) را الگوی خود قرار می‎دادند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) ابتدا قلوب را فتح می‎کرد، بعد خاک را. در حالی که آنچه در زمان کشور گشایی‎های خلفای اول و دوم مدّنظر بود "فتح خاک" بوده است نه "فتح قلوب".[۴]

اما ایرانیان وقتی با معارف اسلام آشنا شدند، آن را با رغبت پذیرفتند و این‎گونه نبود که اسلام را بر خود، تحمیلی بدانند.[۵]

و همین رغبت و شوق، باعث شد ایرانیان نسبت به اسلام خدمات فراوانی بکنند. آن‌ها بودند كه اسلام را به شرق دور و شمال افریقا رساندند. ایرانیان بودند که با پیشرفت‎های علمی خود، ملت‎ها را به اسلام دعوت کردند.

نکته دیگری هم که وجود دارد؛ علاقه "ایرانیان به اهلبیت (علیهم السلام) " بود که این هم در اثر شایسته سالاری ایرانیان بود. آن‌ها به وضوح می‎دیدند که چه کسانی برتر هستند و خلافت مسلمین حق چه کسانی است. آنان بنی‎امیه را با معاویه و یزید تجربه کردند و دیدند که اهلبیت پیامبر (علیهم السلام) کجا و بنی‎امیه کجا.

 

پی‎نوشت‎ها:
[۱] این تخمین از سعید نفیسی است در كتاب (تاریخ اجتماعی ایران) به نقل از کتاب (خدمات متقابل اسلام و ایران) شهید مطهری.
[۲] (تاریخ الامم و الملوک)، معروف به (تاریخ طبری)، طبری، جلد۴، صفحه ۱۳۵ : «عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمَرْزبَانِ، عَنْ رَجُلٍ مِنْ بَنِی عَبْسٍ، قَالَ: أَصَابَ أَهْلَ فَارِسَ یَوْمَئِذٍ بَعْدَ مَا انْهَزَمُوا مَا أَصَابَ النَّاسَ قَبْلِهِمْ، قُتِلُوا، حَتَّى إِنْ کَانَ الرَّجُلُ مِنَ الْمُسْلِمِینَ لَیَدْعُو الرَّجُلُ مِنْهُمْ، فَیَأْتِیهِ حَتَّى یَقُومَ بَیْنَ یَدَیْهِ فَیَضْرِبَ عُنُقَهُ، وَحَتَّى إِنَّهُ لَیَأْخُذُ سِلَاحَهُ فَیَقْتُلَهُ بِهِ، وَحَتَّى إِنَّهُ لْیَأْمُرْ الرِّجْلَیْنِ أَحَدِهِمَا بِصَاحِبِهِ».
[۳] (تاریخ ۱۴ معصوم)، صفحه ۳۴۰.
[۴] (عبرتهای عاشورا)، سید احمد خاتمی، صفحه ۸۳.
[۵] (تاریخ ادبیات ایران)، ادوارد براون، جلد اول، صفحه ۲۹۹.


منبع : سایت رهروان ولایت



[ ] | [ کلمات کلیدی ] : ساسانیان-معارف اسلام-ایرانیان-اعراب مسلمان-اسلام محمدی-
[ مرتبط با ] : نکته ها
ن : اشتیاق
ت : دوشنبه 25 آذر 1392
 
 
 
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.